السيد علي الشهرستاني ( مترجم : هادى حسينى )

82

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى )

مىگفتند ؛ به همين جهت بعضى دچار وهم و غلط شدند ؛ زيرا براى آدمى سهو و نسيان پيش مىآيد . و بعضى آنچه را كه مىشنيدند مىنوشتند و از آن محافظت مىكردند و به دست كسى نمىدادند و از روى آن ، حديث مىخواندند . اين امور بيانگر آن است كه مسئله آن گونه كه بعضى ترسيم كرده اند ، نيست . چيز ديگرى در ميان است كه بجاست به آن اشاره شود ؛ زيرا سنّت پيامبر تنها براى عرب نبود تا بگوييم آنها داراى حافظه قوى بودند و توجيه شيخ عبدالغنى و استاد ابو زهو به ميان آيد ، بلكه مسلمانان فارس و ترك و ديگران آنجا حضور داشتند كه مىخواستند سنّت را تدوين كنند ، در اين حالت ، چه بايد گفت ؟ اگر حفظ چيزى [ بىكتابتِ آن ] واجب بود ، آيا فكر نمى كنى كه اين كار در قرآن سزاوارتر بود ؟ اگر وسعت دامنه حفظ و قوه حافظه مانع كتابت چيزى باشد ، چرا از كتابتِ قرآن - با وجود شمار زيادى از حافظان - منع نشد ؟ اگر حفظ ، چنين جايگاهى را داراست ، چرا درباره آن ، يك صدم آياتى كه درباره كتابت و تشويق به آن و ستايش كتابت هست ، نمىيابيم ؟ ! اين حافظه - كه ادعا شده نهى از نگارش حديث براى حراست از آن آمده - مقصود را برنمىآورد و نياز مسلمانان را به سنّتِ رسول خدا صلى الله عليه و آله بر طرف نمىسازد ؛ از اين روست كه ابوبكر تصريح مىكند صحابه از پيامبر احاديثى را باز مىگفتند كه در نقل‌هايشان اختلاف داشتند و بىگمان ضعف حافظه و ناراستى آن ، از عوامل مؤثر در اين اختلاف بود . از سخن ابوبكر كه گفت : « شما از رسول خدا احاديثى را بر زبان مىآوريد كه در آنها اختلاف داريد » در مىيابيم كه اختلاف در مسائل فرعى در آن زمان ، به جهت اختلاف شيوه‌هاى نقل صحابه پديد آمد « 1 » . معناى اين سخن يا دروغ‌گويى شمارى از آنان است

--> ( 1 ) . بنگريد به كتاب تاريخ الحديث النبوى : 111 - 124 ، تفصيل اين مطلب در آنجا هست .